به خدا ندارم.. ولی قبل اینکه برم مکه رفته بودم

 خالکوبی هامو پاک کنم.. سه تا دانشجو اومده بودن

 دروه ببینن تو اون درمونگاه... خداییش خیلی هالو بودن ..

 آقا تا پیراهنمو دادم بالا خالکوبیمو دیدن کف کردن..

گفتن دو ماهه اینجا بودیم همچین خالکوبی ندیده بودیم..

خلاصه یکی شون شمارمو برداشت

 دیگه نمیدونم چی شد که من فردا رفتم مکه...

 تا چند روز پیش که رسیدم تهران دیدم گوشیم

 آنتن نمیده حالا باور کردی ..به خاک مادرم دوست دختر ندارم .

 نمیگم رفتم مکه آدم شدما ولی به پاش برسه دختر بازی هم میکنم ...

ولش امیر صبح منتظرم به مادرت بگو پیمان آب زمزم آورده واستون..

 

آبجی ببخشید اشتب شده شرمنده..

پاورقی: برداشت آزاد...!