من می روم..
چقدر زود گذشت.. چقدر زود شد ترم آخر .. انگار همین دیروز بود
که با خواهرم رفتم برای ثبت نام.. با کلی خاطرات شیرین
و البته گاهی هم تلخ.. اما در کل عالی بود.. چیزهایی زیادی یاد گرفتم...
مخصوصا برای من که عاشق رشته ام بودم و
یه روح کنجکاو و پژوهشگری دارم.. کلی تحقیق.. کلی پژهش .. کلی مقاله..
تو کلاس همیشه اولین نفری که برای کنفرانس داوطلب می شد من بودم.
به خاطر فعالیت های دانشجوییم خیلی از استادها بهم لطف داشتن و
ازم میخواستن که باهاشون همکاری داشته باشم..
در کل در این 4 سال با عشق زندگی کردم..
اولین تحقیقم ترم 2 بود که در مورد فرار دختران بود
و استادم که مدیر گروه هم بود کلی خوشش اومد و تحقیق رو برای خودش برداشت..
لی لا یادت میاد روزی که گفتم میخوام روسپیگری
رو سر کلاس کنفرانس بدم با یه پاورپوینت چقدر نگران بودی !!
همش میگفتی من به جای تو خجالت میکشم..
اما من نکشیدم چون واقعیت جامعه ام بود و هست..
و حالا دوباره پایان نامه من در مورد نقش تحصیلات در روسپیگری ست
اونم به صورت میدانی نه کتابخانه ای..
استادانم میگن این کار در حد دوره لیسانس نیست
اما من میخوام انجامش بدم..با همه توانایی هام و با همه تجربه هام..!
رهگذر زمانی که سال ها وبلاگ نویس بود پر از تجربه ست..
تجربه هایی که شاید هیچ کسی تابه حال جرئت نزدیک شدن بهش رو نداشته..
این کار هم پر از خطراته و البته حتم دارم که توش خاطره هم خواهد بود.
میتونم بگم به افرادی نزدیک شدم که خیلی جالب نیستن..
به هر حال بعد از مدتی منو ندیدین حلال کنید...
اومدم که برای یه مدت طولانی خدا حافظی کنم..
من می روم..
از خاطره ، از یادها..همچون غبار کوهکن
از رهگذر بادها...
اینجا وبلاگه یه جامعه شناسه.. هر چی میگم بهش رسیدمو میگم.